أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
64
تجارب الأمم ( فارسى )
نباشد . حق مردم بر شهريار آن است كه در كارشان نيك بنگرد ، با ايشان مهر ورزد ، بيش از توان بارشان نكند . اگر گرفتار شوند و بهرهشان به آسيبى آسمانى يا زيانى زمينى كاستى پذيرد ، به همان اندازه از باج بكاهد . و اگر به پيشامدى ، خواسته از دست دهند ، ياريشان كند ، تا بر آباد كردن توانا شوند ، آن گاه چندان كه بر آنان سنگين نشود ، در يك يا دو سال از ايشان بازستاند . - « سپاهيان ، شهريار را چون دو بال پرندهاند . آنان بالهاى شهريارند . اگر از بال پرى بركنند ، اين كاستى آن است . شهريار نيز به بال و پر خويش پايدار است . - « بايد كه سه خوى در شهريار باشد : نخست آن كه بسيار راستگو باشد و دروغ نزند . ديگر آن كه بخشنده باشد و تنگ چشم نباشد . ديگر آن كه به هنگام خشم ، خويشتن بدارد كه او بر مردم چيره است و دست او باز است و باج به نزد او آيد . پس سزد تا آن چه را كه سزاوار سپاهيان است ويژهء خويش نكند . گذشت بسيار كند ، [ 15 ] كه پادشاهى با گذشت پايدارتر است و آن پادشاهى كه در آن كيفر بسيار باشد به نابودى نزديكتر . مرد اگر در بخشش بلغزد ، به كه در كيفر . پس سزد تا در كارى كه به كشتن و نابود كردن مىانجامد نيك بنگرد . اگر دادخواستى به نزد او برند كه كيفر كارگزارى در آن باشد ، نسزد كه جانب كارگزار گيرد . بايد كه او را و دادخواه را در كنار يك ديگر فراز آورد . پس اگر حقى را از ستمديدهاى بر گردن كارگزار بشناسد از او بازستاند و به دادخواه دهد . اگر كارگزار از پرداختن درماند ، شهريار خود از سوى وى بپردازد . آن گاه كارگزار را به جاى خويش بازگرداند و به راست آوردن تباهى وا دارد . اين است حق شما بر گردن ما . هر كس به ناروا خونى بريزد ، يا دستى ببرد ، بر او نبخشم . جز آن كه دادخواه گذشت كند . اين همه را از من نگاه داريد . - « تورانيان به شما چشم آز دوختهاند . يارىمان كنيد كه به خود يارى كردهايد . براى شما جنگافزار و ساز و برگ فرمودهام و خود با راى خويش همرزم شما باشم . از شهريارى مرا جز نام نباشد اگر فرمان بردار باشيد . شهريار ، شهريار است اگر از وى فرمان برند ، كه اگر سرپيچند ، ديگر نه شهريار ، كه از تودهء مردم است . از گزارش سرپيچىها تا به درستى آن پى نبريم نپذيريم ، و چون درست دريابيم آن كس را بزهكار شناسيم .